
آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار
از دست رفت صبرم، ای ناقه! پای بردار
ای ساربان، ! خدا را؛ پیوسته متصل ساز
ایوار را به شبگیر، شبگیر را به ایوار
در کیش عشقبازان، راحت روا نباشد
ای دیده! اشک میریز، ای سینه! باش افگار
هر سنگ و خار این راه، سنجاب دان و قاقم
راه زیارت است این، نه راه گشت بازار
با زائران محرم، شرط است آنکه باشد
غسل زیارت ما، از اشک چشم خونبار
ما عاشقان مستیم، سر را ز پا ندانیم
این نکتهها بگیرید، بر مردمان هشیار
در راه عشق اگر سر، بر جای پا نهادیم
بر ما مگیر نکته، ما را ز دست مگذار
در فال ما نیاید جز عاشقی و مستی
در کار ما بهائی کرد استخاره صد بار

حج حرکتی است از خود به سوی خدا
حج نشانه ای است از هجرت ابدی آدمی ، رمزی از لحظه وداع آخرین
نمایشی از قطع همه چیز برای پیوستن به ابدیت
از تمام دلبستگی ها بریدن و رفتن به سوی او .فقط و فقط خدا
خود را باید کشت ، نفس را باید کشت
حج فرصتی است پیش از مرگ ، پس پیش از آنکه بمیری، بمیر!!!
نه کسی باش که به میعاد آمده ای
خسی شو که به میقات آمده ای
اگر چنین شد و بر نفست چیره شدی ، ابلیس وجودت را کشتی
که حاجی شده ای
به سوی خدا بازگشته ای
إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ



