بعضی وقت ها از نردبان بالا میری تا دستهای خدا را بگیری
غافل از اینکه خدا پایین نردبان را گرفته تا نیفتی
آنچه هستی هدیه خداوندست به تو و آنچه میشوی هدیه توست به خداوند
پس بی نظیر باش
بگذار فروتنانه بپذیریم که کوچکیم تا جا برای بزرگ شدن داشته باشیم
تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
خجسته باد نام پروردگار شکوهمند و بزرگوارت (رحمن آیه ۸۷)

ماه رمضان ماه سوختن و سوزاندن به پایان رسید
سوختن و سوزاندن چه؟
به ضیافت و میهمانی خدا دعوت شده بودیم. همان ماهی که نزد خدا بهترین ماه ها،
روزهایش بهترین روزها، شب هایش بهترین شبها و ساعت هایش بهترین
ساعت ها است.
آیا بهترین ماه خدا را گرامی داشتیم؟ آیا با عبادات از آمرزش الهی بهره مند گشتیم؟
چقدر دست هایمان را بسویش بلند کردیم و صدایش زدیم.
آیا توفیق روزه دار بودن را داشتیم یا به غیر از تشنگی و گرسنگی بهره ای نبردیم.
مبادا که در ماه رحمت شب ها در خواب و روزها غافل از یاد خدا بوده باشیم.
آیا شب های قدرش را قدر دانستیم. همان شب هایی که از هزار ماه بالاتر است.
شب هایی که تا صبح رحمت است و سلامت و تهنیت.
همان شبی که مقدرات ما رقم می خورد و به امام زمان (ع) عرضه می گردد.
چقدر لحظه لحظه های این ماه مبارک را قدر دانستیم.
آیا به وقت افطار یکی از آن هزاران کسانی که خداوند از آتش می رهاند بودیم.
مبادا با وداع از ماه رمضان، کوله بارمان همچنان سنگین از بار گناه باشد.
آری ماه رمضان ماه سوختن گناه است همان که خود وعده اش را داده
و همان ماهی که خود ثوابش را میدهد.
با سوزاندن خود از آنچه غیر اوست و بازگشت به سوی خدا همچون کودکی تازه
متولد شده، متولد شویم
دوست خوبم تولدت مبارک
دوست روزه دارم، عید فطر بر شما مبارک


کودکی که آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسید:
" می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ
کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟"
خداوند پاسخ داد:" از میان بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر
گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد"
کودک دوباره پرسید:" اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز
خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند."
خداوند لبخند زد:" فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند
خواهد زد. تو او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود."
کودک ادامه داد:" من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را
نمی دانم؟"
خداوند او را نوازش کرد و گفت:" فرشته تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی
را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو
یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی."
کودک سرش را برگرداند و پرسید: "شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی
می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟"
" فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود."
کودک با ناراحتی گفت: "وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟"
اما خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت: "فرشته ات دستهایت را در کنار هم
قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی."
کودک با نگرانی ادامه داد:" اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را
ببینم، ناراحت خواهم بود."
خداوند لبخند زد و گفت: "فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به
تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود."
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:" خدایا! اگر من باید همین حالا بروم،
لطفا نام فرشته ام را به من بگویید."
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهمیتی ندارد. او را می توانی " مادر " صدا کنی.
سر مشق های آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلمها یادمان رفت
گل کردن لبخندهای همکلاسی در یک نگاه ساده، حتی یادمان رفت
ترس از معلم، حل تمرین، پای تخته، آن روزهای بی کلک را یادمان رفت
راه فرار از مشق های زنگ اول، " ای وای ننوشتیم آقا " یادمان رفت
آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم، جدیت تصمیم کبری یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم، یادش بخیر، اما خدا را یادمان رفت
در گوشمان خواندند رسم آدمیت، آن حرفها زود، اما یادمان رفت
روز معلم را به معلمان و همه کسانی که چراغ راه تاریکم بودند تبریک می گویم
به پدر و مادرم که الفبای زندگی را آموختند
به معلمان مدرسه و دانشگاه که الفبای علم و دانش را آموختند
به تمامی دوستان که الفبای دوستی و محبت را آموختند

خدایا می خواهم بچه بشم !!!
خدایا ! می خواهم کوچک بشم ، کوچک باشم ، پاک باشم
خدایا ! خسته شدم از این بزرگی ، از خود بزرگ بینی
این چه بزرگی است که فراموش کردم در برابرت کوچکم
می خواهم کوچکی یاد بگیرم ، کوچکی را به یاد بیاورم
می خواهم چهار زانو راه برم ، همه مواظبم باشند
که کار اشتباهی نکنم ، خودم را به خطر نیاندازم
خدایا ! مرا از فراموش شدگان قرار مده
خدایا ! می خواهم نام خود را فراموش کنم !!!
خدایا ! درک عظمت و بزرگی خودت را به من ارزانی ده
خدایا ! بر من خشم مگیر ، خدایا ! دوستم داشته باش
خدایا ! به من بسیار محبت کن ،
من همان کوچک دیروزم که به اشتباه بزرگ شدم
خدایا ! مرا ببخش ، مرا ببخش بخاطر بزرگی کردن هایم
خدایا ! دوستدارم باش
خدایا ! دوست مهربان من باش
خدایا ! خدایا ! ...
خدایا می خواهم بچه بشم ، کوچک باشم
نه دل مفتون دل بندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی ، نه بر لبهای من آهی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
که من آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی ، نه امیدی ، نه همدردی ، نه همراهی
مژده بده مژده بده یار پسندید مرا
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا
جان دل و دیده منم گریه خندیده منم
یار پسندیده منم یار پسندید مرا
کعبه منم قبله منم سوی من آرید نماز
کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده من
آینه در آینه شد دیدمش و دید مرا
آینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تاب نظر خواه و ببین کآینه تابید مرا
گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق فلک
گوهری خوب نظر آمد و سنجید مرا
نور چون فواره زند بوسه بر این باره زند
رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
بانگ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا
چون سر زلفش نکشم سر زهوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امّید مرا
پرتو بی پیرهنم جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه خود باز نبینید مرا
بر کوههای بلند، خدا نظر ِ لطف دارد،
قلل ِ آنها از برف سفید، و دامن ِ آنها را از گُل پُر می کند.

خدایا، من چه کرده ام؟
دیگران گل شدند و من هنوز غنچه ام!
امروز آوازه ی آمدن ِ محبوب ِ من است.
زمین ها مخملی شدند و در راهها گل شکفتند.

چشمان ِ خود را زندان ِ گل ساختی،
مژگانت را بلند کن تا گلها بشکفند.

خدایا، مرا گلی بساز صحرایی،
تا نسیمی را که از سوی محبوب می آید، مرا به اهتزازی بنوازد.
بر بلندی بر آی و نگاه ِ عمیق بیفکن،
قافله ی مسافران کجا فرود می آید.

من همان مستی هستم که بودم،
اگر مرا زرد می بینی از محبوب ِ خود دور افتاده ام.
من به محبوبم گفتم فراغ یک حقیقت است،
او بر این گفتار ِ من می خندید!

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم...
خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟
![]()
گفتم: اگه وقت داشته باشید...
خدا لبخند زد: وقت من ابدی است...

چه سوالاتی در ذهن داری که از من بپرسی؟
چه چیزی بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب
می کند؟

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت
دوران کودکی را می خورند.

این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند

این که با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان
میشود.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند نه در حال
این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد
و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند...

خداوند دستهای مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت
ماندیم بعد پرسیدم: به عنوان خالق انسانها می خواهید
آنها چه درسهایی از زندگی یاد بگیرند؟

گفت: یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به
دوست داشتن خود کرد
اما می توان محبوب دیگران شد...

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند...
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
بلکه کسیست که نیاز کمتری دارد...
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخم عمیق
در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم و
سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد...

با بخشیدن بخشش یاد بگیرند...
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاْ دوست دارند
اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند...

یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد
نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند...

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند و یاد بگیرند که
من اینجا هستم
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به فهم تو کوچک میشود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر ایمان تو کارگشا میشود
یتیمان را پدر میشود و مادر
محتاجان برادری را برادر میشود
عقیمان را طفل میشود
ناامیدان را امید میشود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر میشود
پیران را عصا میشود
محتاجان به عشق را عشق میشود
خداوند همه چیز میشود همه کس را ....
به شرط اعتقاد
به شرطی پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها ، نامردمی
چنین کنید تا ببینید نتایجش را
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود ؟
- حضرت آدم (ع):
الف- " لا اله الا الله "[1] آیه 19 سوره محمد (ص) و 35 صافات
ب- " محمد رسول الله "1 آیه 29 سوره فتح
- حضرت نوح (ع):
" لا اله الا الله "1 آیه 19 سوره محمد (ص) و 35 صافات
- حضرت ابراهیم (ع):
الف- " لا اله الا الله " آیه 19 سوره محمد (ص) و 35 صافات
ب- " محمد رسول الله " آیه 29 سوره فتح
ج- " لا حول و لا قوه الا بالله " آیه 39 سوره کهف
د- " حسبی الله " آیه 38 سوره زمر و 129 سوره توبه
ه- " فوضت امری الی الله " آیه 44 سوره غافر1
- حضرت محمد (ص):
الف- " لا اله الا الله " آیه 19 سوره محمد (ص) و 35 صافات.
ب- " محمد رسول الله " آیه 29 سوره فتح.1
- حضرت علی (ع):
الف- قبل از خلافت- " الله الملک " آیه 114 سوره طه و 116 مومنون[2]
ب- بعد از خلافت- " الملک لله الواحد القهار " آیه 16 سوره غافر2
- امام حسن مجتبی (ع):
" العزه لله " آیه 65 سوره یونس و 139 نساء1
- امام حسین (ع):
" ان الله بالغ امره " آیه 3 سوره طلاق1
- امام سجاد (ع):
" ان الله بالغ امره " آیه 3 سوره طلاق1
- امام محمد باقر (ع):
" ان الله بالغ امره " آیه 3 سوره طلاق1
- امام جعفر صادق (ع):
" الله ولیی ( و عصمتی من خلقه ) آیه 196 سوره اعراف1
- امام موسی کاظم (ع):
" حسبی الله " آیه 38 سوره زمر و 129 سوره توبه1
- امام رضا (ع):
" حسبی الله " آیه 38 سوره زمر و 129 سوره توبه1
- امام هادی (ع):
"الله ربی" (وهو عصمتی من خلقه)[3] آیه 38 سوره کهف، 51 آل عمران، 72 و 117 مائده، 56 هود، 36 مریم و 10 شوری
- امام حسن عسگری (ع):
" سبحان من له مقالید السموات و الارض "3 آیه 63 سوره زمر و 12 شوری
زندگي از آن توست با اراده فولادين تصميم بگير و به سوي هدف گام بردار
نيرويت را جمع کن وبه خواستهايت عشق بورز. عشقي صادقانه
عزمت را جزم کن تا به جنگل که ميروي بخشي از طبيعت شوي
خود را قوي کن تا زندگي ات را آن گونه مي خواهي پيش ببري
ديگران را توان اين کار نيست
اراده کن تا زندگي ات را :
سالم، شگفت انگيز، ارزشمند و سراسر شادمانه سازي
دوست داشتن و تقسيم کردن آن
انديشيدن وآرزو کردن
درک رنج و شادي
در جستجوي صلح بودن
کشف واقعيت زندگي
مورد قبول واقع شدن و قبول کردن ديگران
نگرش واقع بينانه به زندگي
عذر خواهي کردن و اعتماد کردن به ديگران
1-بخشنده باش اما ولخرج نباش حسابگر باش اما سختگير نباش. حضرت علي
آن وقت بر دوستي شوند كه حاجتي پديد آيد و مراعات اين
دوست فرو گذارند، چون بي نيازي پديد آيد.
بر گرفته از کتاب قصه مرغان
شهاب الدین سهروردی (شیخ اشراق)
امام علی(ع) شایستگیِ مسئولان و کارگزارانِ نظام برای ایفای نقش در حکومت را،
در گروِ بهره مندی آنان از امتیازاتی ویژه می داند. از نگاهِ آن حضرت، زمامداران باید
از ویژگی های ذیل برخوردار باشند.
1.توانمندی و کارآمدی: بزرگی کار، وی را از پا در نیاورد و قدرت
تصمیم گیری را از او نرباید"
2. تجربه و آزمودگی: اهل تجربه باشد "
کارگزارانِ حکومتی می فرمایند: زیرا اخلاق آنها نیکوتر است، خانواده اشان پاکترند،
از طمع کمتری برخوردارند، به عواقب کارها بصیرت بیشتری دارند"
چنانچه ملاحظه می گردد آنچه خواستِ امیر مؤمنان علی(ع) در انتخاب کارگزاران
است، عنایت به شایستگی های ذاتی، اخلاقی، علمی و عملی است
و به پاره ای معیارها ـ همچون همگرایی فکری و یا وابستگی های حزبی، فامیلی
و یا برخورداری های اجتماعی ـ که احیاناً در انتخابِ همکاران و مدیرانِ اجرایی
مورد توجه قرار می گیرند،کمترین اهتمامی نشده است.

