آدم وقتي فقير ميشه، خوبيهاش هم حقير ميشه، اما کسي که زور يا زر داره ،
عيب ها "شه" هنر مي بينند ، چرندهاشه حرف حسابي مي شنوند …
ملتها هم همين جورند روزي که ما مسلمانان پول داشتيم ، فرنگي ها از ما تقليد
مي کردند، اما حالا ...
نقشه جهان را جلوي خود بگذار، از خليج فارس يک خط بکش تا اسپانيا، ازآن جا
يک خط دیگر تا چين، اين مثلث ميهن اسلام بود! و يک ملت، يک ايمان، يک کتاب
حالا؟ مسلمانهاي يک مذهب، يک زبان، يک محل، توي يک مسجد، هفت تا
" نماز جماعت! " مي خوانند. توي برادران جنگ هفتاد و دو ملت بر پا شد،
هر ملتي اسلام را رها کرد ، رفت به سراغ قصه هاي مرده، خرابه هاي کهنه،
استخوان های پوسیده...
«خدا» را از ياد بردند و «خاک» را به جايش آوردند.
سر همه ما را به خاک بازي، به خون بازي بحث هاي بي خودي، فکرهاي پوک
و پوچ، عشق ها و کينه هاي بي ثمر بند کردند. چشم ما را با لالايي خواب کردند.
اما نه ! بچه هاي ما مي فهمند! برق هوش را در چشمهاي تند بچه هاي برهنه
حاشيه کوير نمي بيني؟
آري بچه هاي ما، همه چيز را مي فهمند. حتی جهان را، همه چيز جهان را،
حرکت همه چیز را، پوچي را، معني را، دنيا را، آخرت را، براي خود را،
براي خلق را، براي خدا را، حتي شهادت را و ...
« توحید » را،
« يک، جلوش، تا بينهايت صفر ها » را
برای دانلود و مشاهده اسلاید بر روی تصاویر کلیک کنید





