(۹) میدان نهم ریاضت است
« فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ »
در آن ، مردانى اند که دوست دارند خود را پاک سازند،
و خدا کسانى را که خواهان پاکى اند دوست مى دارد.
( توبه آیه 108 )
ریاضت نرم کردن نفس است
Ø ریاضت دارای سه رکن است :
ü ریاضت افعال به حفظ
اعمال خود را با مراقبت و نگهداری پاک گردانیم
ü ریاضت اقوال به ضبط
زبان و کلام خود را از سخنان پاک پر کنیم و از سخنان بد
دوری جوییم
ü ریاضت اخلاق به رفق
رفتار و کردار خود را از احسان و نیکی انباشته و بهره مند سازیم
v ریاضت افعال به سه طریق حاصل می شود :
به دنبال علم رفتن ( اتباع علم )
استفاده از غذای حلال
پیوسته مشغول خواندن دعا شدن
اسباب معیشت ساخته و به اوراد و عبادات پرداخته . (گلستان )
v ریاضت اقوال به سه طریق حاصل می شود :
قرائت قران
مداومت عذر (عذر تقصیر آوردن و پوزش خواهی به خاطر ارتکاب گناه )
عذر تقصیر خدمت آوردم
که ندارم به طاعت استظهار (سعدی )
نصیحت خلق (خیر خواهی برای مردم ، کسی را به راه صواب و خیر راهنمایی کردن )
هر سخنی که از سر نصیحت و شفقت رود بر اداء آن دلیری نتوان کرد.
(کلیله و دمنه)
v ریاضت اخلاق به سه طریق حاصل می شود :
فروتنی : افتادگی ، خضوع
فخرش بفضل و اصل بزرگ وفروتنی است
وین هر سه چیز نیست برون از شمار او ( فرخی )
جوانمردی : فتوت ، سخاوت ، مردانگی
شاهی که نشد معروف الا بجوانمردی
الا بنکونامی الا بنکوکاری ( منوچهری )
بردباری : حلم ، تحمل ، شکیب
سر مردمی بردباری بود
سبک سر همیشه بخواری بود ( فردوسی )

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
میلاد حضرت علی و روز پدر
به تمام دوستان مبارک
(۸) میدان هشتم جهاد است
« و جاهدوا فی الله حق جهاده »
Ø جهاد دارای سه رکن است :
ü با دشمن به تیغ
ü با نفس به قهر
ü با دیو به صبر
v مجاهدان به تیغ سه گروه هستند :
کوشنده ماجور
خسته مغفور
کشته شهید
v مجاهدان با نفس سه گروه هستند :
یکی می کوشد او از ابرار است
یکی می یابد او از اوتاد است
یکی باز رسته او از ابدال است
v مجاهدان با دیو سه گروه هستند :
یکی به علم مشغول او از مقربان است
یکی به عبادت مشغول او از صدیقان است
یکی به زهد مشغول او از اولیا است

بار خدايا، اگر بخواهي بر ما ببخشي از سر فضل ميبخشي،
و اگر بخواهي ما را به عذاب مبتلا کني از سر عدل مبتلا ميکني، الهي به رسم احسان،
عفوت را نصيب ما کن، و به آئين چشم پوشي ما را از عذاب برهان،
که ما را طاقت عدل تو نيست، و بدون عفوت براي هيچ يک از ما آزادي ميسر نيست،
اي بي نيازترين بي نيازها، اينک ما بندگان توايم بر درگاهت،
و من نيازمندترين نيازمندان به توام، پس تهيدستي ما را به توانگريت چاره کن،
و رشته اميد ما را با منع کردن لطفت قطع مکن،
که اگر چنين کني، کسي را که از رحمتت نيکبختي خواسته بدبخت کردهاي،
و آن را که از فضلت عطا خواسته محروم نمودهاي،
در اين حال از پيشگاهت به سوي چه کسي رو کنيم؟ و از در رحمتت به کجا رويم؟
پاک و منزهي، ما از آن درماندگانيم که قبول دعاي آنان را واجب کردهاي،
و از آن گرفتارانيم که رفع گرفتاري را به ايشان وعده دادهاي.
و شبيه ترين چيزها به خواسته تو، و سزاوارترين کار به بزرگواري تو،
رحمت آوردن بر کسي است که از تو رحمت خواهد،
و به فرياد رسيدن کسي است که به تو فريادرسي کرده،
پس بر زاري ما نزد خود رحمت آر،
و به خاطر اينکه خود را در پيشگاهت به خاک افکندهايم به فريادمان رس.
الهي، شيطان، ما را چون در نافرمانيت او را همراهي کرديم سرزنش ميکند،
پس بر محمد و آلش درود فرست، و اکنون که شيطان را به خاطر تو واگذاشتيم
و از طرف او به سوي تو روي آورديم وي را به سرزنش ما شاد مکن.
دعای 10 – در پناه بردن به خدا – صحیفه سجادیه
مگر انسان، همان نطفه و خون نيمبند نيست؟ که خدا او را در تاريکيهاي رحم
و غلافهاي تو در تو، پديد آورد؟ تا به صورت جنين درآمد، سپس کودکي
شيرخوار شد، بزرگتر و بزرگترشده تا نوجواني رسيده گرديد،
سپس او را دلي فراگير، و زباني گويا، و چشمي بينا عطا فرمود تا عبرتها را
درک کند، و از بديها بپرهيزد،
و آنگاه که جواني در حد کمال رسيد، بر پاي خويش استوار ماند،
گردنکشي آغاز کرد، و روي از خدا بگرداند، و در بيراهه گام نهاد،
در هواپرستي غرق شد، و براي به دست آوردن لذتهاي دنيا تلاش فراوان کرد،
و سرمست شادماني دنيا شد.
هرگز نميپندارد مصيبتي پيش آيد!
بر اساس تقوي فروتني ندارد، ناگهان سرمست و مغرور در اين آزمايش چند روزه،
مرگ او را ميربايد، او را که در دل بدبختيها، اندکي زندگي نموده، و آنچه را که
از دست داده عوضي به دست نياورده است، و آنچه از واجبات را که ترک کرد،
قضايش به جا نياورده، که درد مرگ او را فرا گرفت، روزها در حيرت و سرگرداني،
و شبها با بيداري و نگراني ميگذارند.
عبرت از مرگ هر روز به سختي درد ميکشد، و هر شب رنج و بيماري
به سراغش ميرود، در ميان برادري غمخوار، و پدري مهربان و ناله کنندهاي
بيطاقت و بر سينه کوبندهاي گريان افتاده است، اما او در حالت بيهوشي و
سکرات مرگ، و غم و اندوه بسيار، و ناله دردناک، و درد جان کندن،
با انتظاري رنجآور، دست به گريبان است، پس از مرگ او را مايوسوار در کفن
پيچانده، در حالي که تسليم و آرام است، برميدارند، و بر تابوت ميگذراند.
خسته و لاغر به سفر آخرت ميرود، که فرزندان و برادران او را بدوش کشيده
تا سرمنزل غربت، آنجا که ديگر او را نميبينند، و آنجا که جايگاه وحشت است،
پيش ميبرند.
اما هنگامي که تشييعکنندگان بروند و مصيبتزدگان باز گردند،
در گودال قبر نشانده، براي پرستش حيرتآور، و امتحان لغزشزا،
زمزمه غمآلود دارد.
و بزرگترين بلاي آنجا، فرود آمدن در آتش سوزان دوزخ و برافروختگي شعلهها
و نعرههاي آتش است، که نه يک لحظه آرام گيرد تا استراحت کند،
و نه آرامشي وجود داد که از درد او بکاهد، و نه قدرتي که مانع کيفر او شود،
نه مرگي که او را از اين همه ناراحتي برهاند، و نه خوابي که اندوهش را برطرف
سازد، در ميان انواع مرگها و ساعتها مجازات گوناگون گرفتار است.
به خدا پناه ميبريم.
(۷) میدان هفتم صبر است
« و ان تصبروا خیر لکم »
Ø صبر دارای سه رکن است :
ü بر بلا صابر بودن ، چنانکه می گوید « اصبروا »
ü از معصیت شکفتن ، چنانکه می گوید « و صابروا »
ü بر طاعت صبر کردن ، چنانکه می گوید « و رابطوا »
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
اى کسانى که ایمان آورده اید، صبر کنید و ایستادگى ورزید و مرزها را
نگهبانى کنید و از خدا پروا نمایید، امید است که رستگار شوید.
( آل عمران آیه 200 )
v صبر بر بلا به دوست داری توان کرد و از آن سه چیز زاید:
یکتایی دل
علم دقیق
نور فراست
v صبر بر معصیت به ترس توان کرد و از آن سه چیز زاید :
الهام دل ها
قبول دعا
نور عصمت
v صبر بر طاعت به امید توان کرد ، و از آن سه چیز زاید :
بازداشت بلاها
رسیدن روزی بدون انتظار
گراییدن با نیکان
(۶) میدان ششم قصد است
قصد آهنگ حق است ، آن است که قصد کنی به حق
و به ترک هر چه جز اوست
« و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله »
Ø قصد دارای سه رکن است :
ü قصد تن به خدمت
ü قصد دل به معرفت
ü قصد جان به محنت
v قصد تن را سه نشانه است :
از جهد و خدمت نیاسودن
از تنعم بکاستن
فراغت جستن
v قصد دل را سه نشانه است :
رنج کشیدن
خلوت گزیدن
به ضرورت زیستن
v قصد جان را سه نشانه است :
نازک دل بودن
از سماع قرار و آرام نداشتن
(۵) میدان پنجم ارادت است
ارادت خواست مرد است و در راه بودن
« قول کل یعمل علی شاکلته »
Ø اقسام ارادت :
ü ارادت دنیای محض : متاع دنیا را می خواهند
( سوره انفال آیه 67 )
ü ارادت آخرت محض : کسى که کشت آخرت بخواهد، براى وى در کشته اش مى افزاییم ، و کسى که کشت این دنیا را بخواهد به او از آن مى دهیم و[لى ]در آخرت او را نصیبى نیست ( سوره شوری آیه 20 )
ü ارادت حق محض : و اگر خواستار خدا و فرستاده وى
و سراى آخرتید، پس به راستى خدا براى نیکوکاران شما
پاداش بزرگى آماده گردانیده است. ( سوره احزاب آیه 29 )
v ارادت دنیای محض را سه نشانه است :
در زیادت دنیا به نقصان دین راضی بودن
از مسلمان روی گرداندن
حاجتهای خود را به حاجتهای دنیا درآوردن
v ارادت آخرت محض را سه نشانه است :
در سلامت دین به نقصان دنیا راضی بودن
دوستی و موانست با درویشان ( مسلمان ) داشتن
حاجتهای خود به آخرت قرار دادن
v ارادت حق محض را سه نشانه است :
پای بر هر دو جهان نهادن
از خلق آزادگشتن
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم...
خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟
![]()
گفتم: اگه وقت داشته باشید...
خدا لبخند زد: وقت من ابدی است...

چه سوالاتی در ذهن داری که از من بپرسی؟
چه چیزی بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب
می کند؟

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت
دوران کودکی را می خورند.

این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند

این که با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان
میشود.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند نه در حال
این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد
و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند...

خداوند دستهای مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت
ماندیم بعد پرسیدم: به عنوان خالق انسانها می خواهید
آنها چه درسهایی از زندگی یاد بگیرند؟

گفت: یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به
دوست داشتن خود کرد
اما می توان محبوب دیگران شد...

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند...
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
بلکه کسیست که نیاز کمتری دارد...
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخم عمیق
در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم و
سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد...

با بخشیدن بخشش یاد بگیرند...
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاْ دوست دارند
اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند...

یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد
نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند...

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند و یاد بگیرند که
من اینجا هستم

